اهمیت وفابده تاریخ
خواندن تاريخ پیشینگان چه فايده دارد؟ آيا تاریخ نسلهای گذشته، دردهای امروز ما را دوا و مشکلات کنونی ما را حل میکند و برای نسل کنونی ما نان و آب میشود؟ آیا تاریخ مثل هر نظام نظري ديگر، انسان را از واقعیتهای امروز و از عمل گرايي و آينده نگري كه اساس زندگي است باز نمي دارد؟
نيچه مي گوید: تاریخ، انسان را از اقدام و عمل و از ساختن تاريخ عاجز میسازد. پُل والري شاعر و متفكر معاصر فرانسوي خاطر نشان مي كند كه تاريخ، ملتها را به رويارويي مي كشاند، زخمهای كهنة شان را تازه ميكند. آنها را در آرامشي كه دارند شكنجه مي دهد، آنها را به هذيان عظمت و تکبر و يا سرسام پيگيري خصومت و انتقام سوق مي دهد.
اما با همة اين بد بيني هاي شاعرانه و برخورد اخلاقي نسبت به تاريخ، بايد گفت كه: آنچه تاريخ درس مي دهد غالباً با آنچه اخلاق تعليم مي دهد توافق ندارد. هر ملتي بايد دوست دار صلح باشد، ولي در عين حال باروت خود را خشك نگهدارد.
بدون شک تاریخ درخشان یک ملت، سرمایه معنوی و پشتوانه روحی روانی و مایه خودباوری آن ملت است. يك فايدة عمدة تاريخ همين است كه به انسان كمك مي كند تا خود و دیگران را بشناسد و در ارتباط با خود و ديگران آگاهانه رفتار نموده و حق خويش و مسئوليت خويش را بهتر بشناسد.
تاریخ جوامع بشری یک داستان ساده نیست، بلکه داستان تنازع بقا و داستان کشمکش آدمها برای زنده ماندن است. علم تاريخ پُلي ميان ديروز و فردا است که حلقة ارتباط فرهنگ گذشته را با آينده وصل ميكند ونسل امروز و فردا را از خطر انقطاع هویتی و فرهنگي مصونيت مي بخشد.
البته جوامعی که تاریخ روشن ندارند میتوانند به تاریخ بی توجه باشند، اما جوامعی که تاریخ درخشان دارند چرا در صدد شناخت آن نباشند، و از آن بهره نگیرند ؟ اگر ما خود، تاریخ وهویت خود را نشناسیم، دیگران مطابق دلخواه خود برای ما تاریخ خواهند ساخت. جامعه یی که دیگران برایش تاریخ بنویسند، بیچاره است.
متأسفانه نسل كنوني جامعة ما مبتلا به بحران هویت و دچار گسست فرهنگي وتاريخي بي سابقه اي شده اند. با كمال تأسف و تألم حتي بسیاری از باسواد هاي ما نيز از هويت ملي و فرهنگي و علمي خود آگاهي كمي دارند.
تاريخ علمى است در باره چگونگی رخدادها و موجبات و علل حقيقى آنها، و به همين سبب تاريخ از حكمت سرچشمه ميگيرد.
علم تاریخ به انسان توانایی می بخشد که راست و دروغ را از هم تشخیص دهد. تاریخدان علاوه بر دریافت تجربه از کار پیشینیان، مثل آن است که با خردمندان عالم مشورت کرده باشد و این مشورت بالا تر از مشورت با معاصران و آشنایان است.
مردمی که از گذشته خود بریده، همانند آب راکد یا شاخه جدا شده از درخت است. جامعه ای که حافظه تاریخی ندارد، چگونه میتواند شعور اجتماعی و استراتژی سیاسی داشته باشد؟ تاریخ به جامعه ، معيار و شاخص و استراتژي ميدهد، تا دوست و دشمن و موقعيت هاي زندگي خود را بهتر بشناسد و در زندگي، سنجيده تر موضع گيرد. جامعه ای که از تاریخ خود گُسسته، همانند کسی است که حافظة خود را از دست داده و تمام دوستان و دشمنان و راهها و چاهها را از یاد برده است. چنین جامعه ای، چون از شناختن دوستان و دشمنان استراتژی خود عاجز است، غالبا موضع گیری های سیاسی و روابط اجتماعی اش خام و کودکانه خواهد بود. تاريخ ضبط تجربیات تلخ و شیرین یک ملت است، لذا دانستن تاریخ، آدم ها را از تكرار تلخ تاریخ بر حذر ميدارد. تاريخ مي خوانيم تا از پند هاي تاريخ بياموزيم و از تكرار خطا بر حذر باشيم.
بي خبري از تاریخ منجر به از «خود بيگانگي» و «پراکندگی» و در پي آن احساس نا امیدی و پوچي و انزوا طلبي و گوشه گيري نا صواب مي گردد.
خود بيگانگي از آسيب هاي جدي اجتماعي است. فردي كه از تاريخ خويش گسسته، سوابق و افتخارات ملي خود را باور ندارد چگونه مي تواند از خود سخن بگويد و چگونه به موقع و بجا نسبت به رخدادهاي پيرامونش كه بر سرنوشت وي و سرزمين محل زندگی اش اثر گذار است، واكنش متناسب و در خور نشان دهد؟ فرد یا جامعهای که خود را قبول ندارد چگونه از دیگران انتظار دارد که او را قبول نمایند و با او با برابری و عدالت رفتار کنند؟
راست است يكي از شروط ترقي و رستگاري ما پذيرفتن دانش و هنر دنياي متمدن كنوني و رشد اقتصادی است، در كمال فروتني از دست هر كه باشد بايد آن را بپذيريم. مدرنيزم و خردگرايي محترم است. اقتصاد و تكنولوژي از نيازمنديهاي جدي زندگي بشر است. اما مدرنیزم نبايد چشمان ما را خيره كند تا ديگر مليت و تاریخ وحدت بخش خود را نبينيم و از ميراث مقدّسي كه از نياكان پارسا و دلير ما بجا مانده روي گردانيم. ما به مدرنیسم و انسانیت باور و به دین و مذهب احترام داریم . اما ساده لوحی و سطحی نگری خواهد بود كه به نام مدرنيسم و انسانیت و يا بنام دين و مذهب، تمام داشته هاي تاريخي و سنّت هاي كهن ملّي خود را كه جزء هويّت و بخشی از نياز زندگي روزانه ما است، به كلي از ياد ببریم. زدن چوب جفا بر تاريخ و فرهنگ ملّي شوم و نا ميمون است.
ما باید بسنجیم که آیا بدون محورهای مشترک ملی میتوان متحد شد و آیا بدون اتحاد و همکاری میتوان به انکشاف ملی و رفاه پایدار نایل گردید؟
تاريخ مشترک به ایجاد «وجدان جمعی» و «طلب مشترك» در بین افراد جامعه کمک می کند. افرادي كه طلب مشترك دارند اقدام و عمل مشترك نيز خواهند داشت و چنین جامعه ای خواه نا خواه زنده خواهد ماند.
به باور نگارنده، ندبه و تأسف بر ایام گذشته تنها تأسف برای گذشته های گذشته نیست بلکه چاره اندیشی برای زندگی امروز و آینده است. به قول پاسكال در حقيقت، اقوام وحشي فقط كساني هستند كه از گذشتة خويش خبر ندارند. ديگر نميتوان با جهل در باره گذشته به سوي آينده رفت. چون گذشته فقط گشته نيست، بلكه ريشه حال وآينده است.
آينده از آن ملتي است كه گذشتة خودرا مي شناسد. انقراض یک قوم به مغلوبیت سیاسی و نظامی آن نیست، بلکه نابود شدن آداب ملی و تاریخ و اخلاق و عادات و یادگارهای باستانی و شکست روحی آن، مساوی با فنا و نابودی آن قوم است.
زندگی موهبت و حق طبیعی همه است. لیکن در این دنیایی که قانون تنازع بقا بر آن حاکم است و در واقع میدان شکار و شکارچی است، دوام و بقای زندگی از آن کسانی است که توان زنده ماندن و قدرت دفاع از خویش را در برابر خطرات داشته باشند. مردم ما اگر امروز هم تاريخ شعور بر انگیز و انسجام بخش گذشته خویش را زنده كنند، به بخشی از زندگي و توانائی خود كمك كرده اند.
بیا قوی شو اگر راحت جان طلبی- که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.
به یاری خدا مطالب و موضوعاتی در مورد مطالعات اجتماعی در این وب جمع آوری می گردد.